دکلمه ...
![]()
آهنگ وبلاگ:
دکلمه زیبای "لیــــــلـــی" با صدای استاد آذر
لیلی بنشین خاطره ها را رو کن، لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست، بعد از من و جان کندن من نوبت توست....
![]()
آهنگ وبلاگ:
دکلمه زیبای "لیــــــلـــی" با صدای استاد آذر
لیلی بنشین خاطره ها را رو کن، لب وا کن و با واژه بزن جادو کن
لیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست، بعد از من و جان کندن من نوبت توست....
خیلی وقته حوصله وبلاگمو ندارم شاید م وبلاگم حوصله منو نداشته باشه ...
گاهی تصمیم به حذف داشتم ... اما دلم نیومد این کلبه مجازی که باهاش خاطره دارم و خراب کنم ...
شاید برگشتم ...
"چقد خوبه این فصل بارون زده
تو نزدیکی و عطــر تو بامنــه
دعا میکنم روبه احساس تو
که زیبا ترین فصل باریدنه"
+ روزه هاتون قبول درگاه حق ،التماس دعا
خرداد93

کنار تو هر لحظه خالی شدن
توو دستااای تنهااایی پَر پَر زدن
یه کابوس و بیداری هر شبو
یه "زن مٌردگی" مرگ خاموش من!!
....
93/1/6

به واژه واژه ام بیا !
شانه به شانه شعرهایم قدم بزن ...
مهمان دفترم که باشی
تمام سطر هایش خط به خط مقدس میشود.
و
تو
مخاطب خیس بی باران
این روزها کافیست
فقط
عابر کوچه پس کوچه های شاعری باشی
که سال هاست نگاهش را
در چشمان روشنت جاگذاشته ...!
اسفند 92
بهدلیل درس و دانشگاه
شاید مدتی کمرنگ تر باشم




حالو هوای زندگیم سرده
از جنس گرمای جنوبی نیست
پایــیــز اینــجا بهتریــن فصله
بی تو ولی پاییز خوبی نیست
+تقدیم به پریسای عزیزم که این روز ها خعلی هم در کنارم نیست
+ این ترانه با تمام احساس تقدیم شد به هم استانی های خوبمون که در زلزله برازجان آسیب دیدند
زمین لرزیدی و بازم ندیدی
تنِ اون مادری که سرد میشد
ندیدی اشکو آه بچه ای که
کنار مرگ مادر مرد میشد
***
چقد نامرد و بی انصاف بودی
تو اون لحظه که سقفِ خونه افتاد
یکی دنیاش با آوار میریخت
یکی توو خواب،بی رحمانه جوون داد
***
تو خندیدی و من…دنیام لرزید!!!
یه چیزی مثلِ اون پس لرزه ی بم
چه راحت آخرش با این جنایت
نشون دادی به چی میگن جهنٌم!!!
***
ببین رویام زیر خونه دَفنه
تصوٌر میکنم چن ساله مُردم
تو میرقصیدی و خوشحال بودی
چه ضربو شصتیَ از دستات خوردم!!!!
***
تو چی میفهمی از کابوس یک زن
که هرشب خواب تنها بچشو دید
که با دست خودش آوارو پس زد
تو اوج وحشتی از مرگو تردید
***
ببین من شاهد یک مرد بودم
که از زخمِ تو هر شب پیر میشد
تو جای اون نبودی که ببینی
چه جوری با خودش درگیر میشد
***
منم اون آدمی که داره هرشب
به پای جوخه ی اعدام میره
قسم خورده که با هر قطره خونش
یه روزی انتقامش رو بگیره
**
ببین:!! خنجر!…یه بچّه!…قبرِ مادر!!!!
تو باید امشبو بیدار باشی!
تو قلبِ آسمون خنجر زدم تا…
کنارم زیر این آوار باشی!

تــــــــــــــــــو!!!!
وام دارمني!!!!
به نبودنت
كدامين...؟؟؟؟
+سپاس از همراهی دوست شاعر آقای عبدالله مهتری عزیز
سمت همان بغض و هق هق های بی بهاته
سمت همان خلوت های تنهایی که فقط خودت میدانی و خودت
آری
+گاهی فقط منتظر یک بهانه ایی تا "نفس کشیدن " سخت ترین کار ممکن شود ...
یه لحظه بمون تا بگم که،یه عمر
هوای بهشتو نفس می کشم
با عشق تو میشه به هرچی رسید
کنار تو دریایِ آرامشم ...
تقدیــــم به مهــــســای عزیــزم
من
تو
او
هی بازیگر تقدیر میشویم
هی مرگ بیخ گوشمان می آید و میرود
وما بازهم عادت میکنیم
به نبودنشان
ندیدنشان
نشنیدنشان ..
و خاطرتی میشوند که خیست میکند
که تلخ میشوی با ورق خوردنش
+ ندیــدمـــت رفتــــــی ...
چه زود گمت کردم ...
گوشه ی دلم سنگینی میکند از اشک هایی که تمامی ندارند
ومن باید ناباورانه تسلیت بگویم به
اشک هایی که نبودنت را به دوش میکشند
چه زود شانه های مردانه ات را ازمن گرفتی ...
+ این روزها پدر بزرگم دربین ما نیست
اورفت و من مانده م خاطراتش...
+ از همدردی شما عزیزان بی نهایت سپاس گذارم .
بالاخره نتایج دانشگاه هم اومد ...
همون طور که انتظار داشتم باید راه مادر و ادامه بدم و دبیرشم
علوم اجتماعی دانشگاه فرهنگیان
این بود دانشجوشدن ما ...
+ لطفن بفرمایید به دوستان هم تبریک بگید
دوستان خوبم :
پریسا :اولین لینک
مهسا:دومین لینک
چه در حوضه ی ترانه سرایی چه شعرو داستان و...
اگر کسی مثل من دست نوشته هاش رو در وبلاگش ثبت میکنه پس اعتماد کرده به
دنیای مجازی
دنیایی که خارج از دغدغه ها پای حرف دل هم دیگه میشه نشست
اما متاسفانه این سرقت ها این دنیارو هم بهم ریخته
من هنوز در ترانه سرایی به جایی نرسیدم که بخوام بگم برای سفارش ترانه با ایمیلم
تماس بگیرید ویا مثلا هزینه فلان ترانم انقدر نه
اما انتظار دارم اگر کسی از خواننده ها یا هرکس دیگه ایی از ترانه ی من خوشش اومد
از من اجازه بگیره و ترانه رو اجرا کنه
من با ترانه هام زندگی میکنم پس کمترین حقم این که بدونم چه کسی و چطور ترانم
رو اجرا میکنه
زشتی های دنیای بیرون به این جا هم سرایت کرده
ومتا سفانه به خاطر مشکلات اخیر با اینکه همه ی ترانه هام شماره ی ثبت رسمی
در آکادمی ترانه رو دارن
شاید دیگه به جز "آکادمی" ترانه هام رو در این وبلاگ منتشر نکنم ....
دلم هوایی میشود سمت بودنت ،میلغزد سمت آن نگاهایی
که بغض شده اند
ترک برداشتند و گاهی زیر باران حرف هایمان خیس مانده اند
دوستی که به رسم مجازی بودنش دنیایمان به هم گره میخورد
وقتی پا به پای هم زیر باران خاطراتمان راه می ا فتیم
وقتی شیرینی لبخند هایمان باهم قسمت میشود
این دنیا حقیقی ترین دنیاییست که "من و تو" مالکش میشویم
+ومن دلخوشم به همین نگاه هایی که از سر شوق اشعارم را به تماشا
می نشینند"رفیــــــق" ممنون به خاطر بودنت
+ سپاس از همه ی دوستانی که من و این وبلاگ را
با آتش محبتشان گرم نگه می ارند
پ . ن: دوستان همیشه همراه من
مدتیست واژها بامن قهر کرده اند و سر آشتیندارند
ببخشیداگر مدتی خالی از شعرم وشاید چیزی نیست
که لایق محبتتان باشد

پیشنهاد میکنم شنیدن این ترانه بسیار زیبارو از دست ندید
+امیدوارم از آهنگ وب لذت ببرید
گاهی فریاد میخواهی
به تقاص تمام سکوت هایی که بغض شده اند
گاهی آهسته کم می آوری
ساده تمام میشوی
وگاهی بهترین شاعرهم که باشی
اشعارت "نفس "کم می آورند...
...............
بغض میکنم
خیس میشود احساسم
واژه هایم درد میگیرند
از سنگینی حرف هایی که
جـامانــده اند زیر لـب هایــــم
نگاهت سردِ این روزا دلت درگیرِ تشویشه
بگودستای شبگیرت داره تن پوشِ کی میشه ؟
نگوچیزی که میدونم، هوای رفتونُ داری
من از دنیای تو میرم ،ازاین تقدیرِ اجباری
منم مثل خودت میشم یه تیکه سنگ سردو سخت
که دائم خیسِ بارونم منِ داغون ،منِ بی بخت
توبامن بودیو اینجا چقد تنهایی سرکردم
همه دنیامو بخشیدم همه رویامو ترکردم
ببین حال منم خوش نیس شبا آروم نمیگیرم
پراز وحشت پراز ترسم ،دارم میمیرم و میرم
منم مثل خودت میشم یه تیکه سنگ سردو سخت
که دائم خیس بارونم منِ داغون ،منِ بی بخت
.................................
پ.ن1:این ترانه واگذار شد
پ.ن2:دوستان به نظرشما چرا خارج از کار اجرا به ترانه انقدرکم لطفی
می شه؟
یا
مثلا چرا دریه نشست ادبی زیادازخوانش ترانه استقبال نمی کنند
بارانی که روزها
بالای شهر ایستاده بود
عاقبت بارید
تو بعدِ سال ها به خانه ام می آمدی...
تکلیفِ رنگ موهات
در چشم هام روشن نبود
تکلیفِ مهربانی ، اندوه ، خشم
و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم
تکلیفِ شمع های روی میز
روشن نبود
من و تو بارها
زمان را
در کافه ها و خیابان ها فراموش کرده بودیم
و حالا زمان داشت
از ما انتقام می گرفت
در زدی
باز کردم
سلام کردی
اما صدا نداشتی
به آغوشم کشیدی
اما
سایه ات را دیدم
که دست هایش توی جیبش بود
به اتاق آمدیم
شمع ها را روشن کردم
ولی
هیچ چیز روشن نشد
نور
تاریکی را
پنهان کرده بود...
بعد
بر مبل نشستی
در مبل فرو رفتی
در مبل لرزیدی
در مبل عرق کردی
پنهانی،بر گوشه ی تقویم نوشتم:
نهنگی که در ساحل تقلا می کند
برای دیدن هیچ کس نیامده است
"گروس عبدالملکیان"

پ.ن گاهی اوقات شاعرشدن خیلی سخت میشه خیلی سخت ...